با دریغ و درد رفتم من ز ایران شما - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
دلم از وحشت تنهایی شب‌ها خون است - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون است - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
سر عشقت مشکلی بس مشکل است - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
بیچاره خسته‌ای که ز دارالشفای دین - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
آن پری‌چهره که در پرده‌ی جان مستور است - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
وجود خاکی من گرچه می‌دهی بر باد - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
بر مَن‌ات ای دل و دین! این همه بیداد چراست؟ - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
در طواف شمع می‌گفت این سخن پروانه‌ای: - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
باده‌ای خواهم مرا سازد سراپا مست مست - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
روزگاری می‌نشستی در نگاهم شاد شاد - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
ما که با چرخ و فلک پنجه درانداخته‌ایم - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
نیست در روی زمین یک تن که پرسد حال من - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
عشاق، هر چه از تو فریبا نوشته‌اند - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
به خنده آن لب گلفام را تماشا كن - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
هر چه او  ناز و ادا کرد مجابش کردم - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
مخور جانا فریب از گنج گیتی - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
پرده پرده آن‌قدَر، از هم دریدم خویش را - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
همچو آیینه به عمر خود ندیدم خویش را - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
نیمه‌شب، بوی تو بر رؤیای مهتابم نشست - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
خرابم ز مستی خرابم خدایا - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
با توام ای ماه‌ پاره! چشم و ابرویت کجاست ؟ - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
بیوگرافی و اشعار استاد عزیزالله کاسب یزدی - چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
قابل دیدن نی‌ام، نقاش! تصویرم مکن - سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴
خواندیم در کتاب و، شنیدیم بارها : - سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴
دل ندارد آن که در دل، مهر دلداری ندارد - سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴
جز دلِ نالان، مرا ای گل! نه دمساز دگر - سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴
چهره‌ خوی چکدش چون بر او نگاه کنی - دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴
زآن شب که با تو دست در آغوش کرده‌ام - دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴
در جهان نام سخن اندر میان آید - دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴
غلام همت آنم که خاک عشق، سرشت - دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴
باز آمدم که باز پریشان کنی مرا - دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴
جنت از رضوان، که من زآن روضه خرم نیستم - دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴
کاش آسمان بر هم زند این دفتر ایام را - دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴
چون زلف را ، طراز بناگوش می‌کنی - دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴
شانه چون یار برآن زلف خم اندر خم زد - دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴
ای فتنه‌ی شهر آشوب! جور از تو و آه از من - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
چون صید زخم خورده ز رفتار مانده‌ام - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
روزی دو نگه دارمش ار دل به بر آید - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
یا به بهشت عاشقی با دل خسته رو مکن - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
آن پری روی از دَرم روزی فراز آید؟ نیاید - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
قدش نیزه، دو ابرویش کمان، رویش سپر باشد - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
سوگند خورد دوست که پیوسته با من است - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
کینه‌ای دارم چو خنجر تیز اما در نیام - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
دیشب ز باغ ملی، بگذشتم از قضا - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
از بس‌که غم به سینه‌ی من بسته راه را - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
آخر ای باغ امیدم! گل شادی به برآر - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
خرّم آنانكه به یک جرعه می، از غم رستند - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
پایم شکسته نیست، ولی راه بسته است - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴
دل‌تنگِ توأم چگونه ابراز کنم ؟! - یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴