زندگینامه و اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی

«زندگینامهی حکیم ابوالقاسم فردوسی»
شادروان حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ـ ملقب به «حکیم سخن» و «حکیم توس»، شاعر حماسهسُرای ایرانی قرن چهارم و پنجم، و سُرایندهی شاهنامه، با شهرت جهانی، ادب پارسی میانه را تا اندازهای از نابودی رهانید. گفته شده است شاعری با زندگی مرفه در جوانی بوده است، اما از تهیدستی خود در 65 سالگی میگوید.
چکیدهای از زندگینامهی حکیم ابوالقاسم فردوسی:
حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ـ در دوران سلطنت سامانیان، در سال 319 خورشیدی در روستای پاژ توس به دنیا آمد. پدر فردوسی در طبران توس، مال و اموال و جایگاه مناسبی داشت. خانوادهی فردوسی از دهقانان صاحب زمین و ثروت بودند و به همین دلیل، فردوسی در دوران نوجوانی و جوانی در آسایش و راحتی زندگی کرده است. نام پدر او ابومنصور و نام مادرش گردویه زهرا بوده است. پدر از کشاورزان بزرگ خراسان و مادرش یکی از شاهزادگان مازندرانی به نام اسپهبدان بود. او دارای سه خواهر بوده است.
فردوسی پلههای کمال و تحصیل را در کنار پدر و همچنین در مکتبخانههای باژ و توس طی میکند تا اینکه برای ادامهی تحصیل به مدرسهای در توس میرود که در این مدرسه با شخصی به نام محمد بن حسن یا همان شاعری که بعدها «دقیقی» نام میگیرد، همحجره میشود و تقریباً تا 40 سال بعد با هم بودهاند. حسن در طی اتفاقی که با دقیقی به یکی از روستاهای توس به نام «کشمهین» سفر میکند، عاشق دختری به نام «رودابه» میشود. اما برای ازدواج با این دختر فرصتی به دست نمیآید؛ زیرا به عنوان جنگجو عازم مناطق مرزی برای جهاد با ترکان مهاجم به مرزهای اسلامی میشود. بعد از 5 سال که از جنگ بازگشت به خواستگاری رودابه رفت و زندگی مشترک خود را آغاز کرد.
تمکن مالی فردوسی باعث شد او بتواند دوران نوجوانی و جوانی را صرف مطالعهی تاریخ و به دست آوردن عِلم کند. فردوسی هرچه بیشتر در تاریخ ایران پیش میرفت و مطالعه میکرد، به داستانها و افسانههای کهن ایرانی بیشتر علاقهمند میشد؛ تا جایی که تصمیم به نوشتن مجموعهای عظیم از داستانهای اساطیری ایرانیان گرفت. دوران کودکی فردوسی با دوران پادشاهی سامانیان همزمان بود و پادشاهان سامانی به ادبیات ایران علاقهی بسیار داشتند.
حکیم ابولقاسم فردوسی، اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت. و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری برزگ به نام «شاهنامه» شد.
آغاز سرودن شاهنامه:
گویند ابتدا سرودن شاهنامه به دقیقی سپرده شد و او پس از سرودن یکهزار بیت به دلایل گوناگونی که گفته شده است توسط غلامش کشته میشود و پس از مرگ دقیقی، سرودن شاهنامه توسط امیر سامانی به فردوسی پیشنهاد شده و او که خود مشتاق سرودن چنین اثری بوده است میپذیرد و در حدود سال 354 شمسی، به سرودن شاهنامه میپردازد.
فردوسی در آغاز از پشتیبانی مالی اَمیرَکْ منصور، فرزند ابومنصور محمد بن عبدالرزاق بهرهمند میشود. اما این دوران دیری نمیپاید و با کشتهشدن منصور پایان مییابد.هرچند در اوایل این کار، هم خود او ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم برخی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند، او را یاری میکردند. ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالها، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود، دچار فقر و تنگدستی شد.
فردوسی در سخن، لطیف و پُرشور است. در اثر منظوم شاهنامه، طبع لطیف و روحیهی وطندوستی فردوسی دیده میشود. حکیم توس به ایرانزمین و افسانهی قهرمانان آن عشق میورزید. در شعرهای او از هجو، دروغ و تملق خبری نیست. ابوالقاسم فردوسی شاعر اخلاقگرا و فضیلتدوست در ادبیات حماسی ایران است. شاهنامه را نیز میتوان اثر حماسی منحصر به فرد در ابیات ایران نامید.
شاهنامه مهمترین اثر فردوسی و یکی از بزرگترین آثار ادبیات کهن فارسی میباشد. نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامهای منثور بود.
شاهنامهی فردوسی که نزدیک به 50 هزار بیت دارد، مجموعهای از داستانهای ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آنها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف میکند.
حکیم ابوالقاسم فردوسی پس از آنکه تمام وقت و همت خود را در مدت 35 سال صرف ساختن چنین اثر گرانبهایی کرد، در پایان کار آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود، عرضه داشت، تا شاید از سلطان محمود صله و پاداشی دریافت نماید و باعث ولایت خود شود.
سلطان محمود هم نخست وعده داد که شصت هزار دینار به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی بپردازد. ولی اندکی بعد از پیمان خود برگشت و تنها 60 هزار درم یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود برای وی فرستاد.
حکیم ابوالقاسم فردوسی از این پیمانشکنی سلطان محمود رنجیدهخاطر شد و از غزنین که پایتخت غزنویان بود بیرون آمد و مدتی را در سفر به سر برد و سپس به زادگاه خود بازگشت. علت این پیمانشکنی آن بود که فردوسی مردی موحد و پایبند مذهب تشیع بود و در شاهنامه در ستایش یزدان سخنان نغز و دلکشی سروده بود، ولی سلطان محمود پیرو مذهب تسنن بود و به علاوه تمام شاهنامه در مفاخر ایرانیان و مذمت ترکان آن روزگار که نیاکان سلطان محمود بودند سروده شده بود.
همین امر باعث شد که وی به پیمان خود وفادار نماند اما چندی بعد سلطان محمود از کرده خود پشیمان شد و فرمان داد که همان 60 هزار دینار را به طوس ببرند و به فردوسی تقدیم کنند ولی هدیهی سلطان روزی به طوس رسید که فردوسی با سربلندی و افتخار، حیات فانی را بدرود گفته و فوت کرده بود. جالب این است که دختر والاهمت فردوسی از پذیرفتن هدیهی پادشاه خودداری نمود و آن را پس فرستاد و افتخار دیگری بر افتخارات پدر بزرگوارش افزود.
موضوع داستانهای شاهنامه:
شاهنامه، شرح احوال، پیروزیها، شکستها و دلاوریهای ایرانیان از کهنترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سدهی 7 میلادی). کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی، و تازیان در جنوب غربی است. علاوه بر سیر خطّی تاریخی ماجرا، در شاهنامه داستانهای مستقل پراکندهای نیز وجود دارد که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمیشوند.از آن جمله: داستان «زال و رودابه»، «رستم و سهراب»، «بیژن و منیژه»، «بیژن و گرازان»، «کرم هفتواد» و جز اینها بعضی از این داستانها بهطور خاص چون «رستم و سهراب» از شاهکارهای مسلّم ادبیات جهان بهشمار میآیند.
درگذشت:
حکیم فردوسی، سرانجام در سال 416 هجری قمری چشم از جهان فروبست. و از دفن پیکرش در قبرستان توس ممانعت شد؛ زیرا در آن زمان دفن مسلمانان شیعه را در این قبرستان ممنوع کرده بودند. سرانجام فردوسی را در حیاط خانهی خود دفن کردند و یکی از حاکمان محلّی غزنویان، بنایی در محلّ مقبرهی فردوسی ساخت.
در طول زمان این آرامگاه رو به ویرانی میرفت، تا زمان حکومت پهلوی که در طی سالهای 1307 تا 1313، بهدستور رضاشاه پهلوی و توسط انجمن میراث فرهنگی، بنای آرامگاه فردوسی را کامل بازسازی کردند. در سال 1313 و همزمان با آیین هزارهی فردوسی، از بنای جدید آرامگاه فردوسی رونمایی شد. در سال 1348، هوشنگ سیحون، معمار برجستهی ایرانی، طراحی آرامگاه را تکمیل کرد و شکل امروزی بنای آرامگاه فردوسی، نتیجهی طراحی استاد هوشنگ سیحون است
مکان آرامگاه فردوسی:
آرامگاه فردوسی امروزه در 20 کیلومتری شمال غربی شهر مشهد، در مسیر عبوری بهسمت کلات نادری و در نزدیکی شهر تاریخی طبران و بقعهی تاریخی هارونیه قرار دارد. روستای پاژ (زادگاه فردوسی)، امروزه با نام روستای فاز شناخته میشود. این روستا امروزه در 28 کیلومتری آرامگاه او قرار گرفته است.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
(دانش)
بپرسیدم از مرد نیکو سخن
کسی کو بهسال و خرد بد کهن
که از ما به یزدان که نزدیکتر
که را نزد او راه باریکتر
چنین داد پاسخ که دانش گزین
چو خواهی ز پروردگار آفرین
به گیتی به از مردمی کار نیست
بدین با تو دانش به پیکار نیست
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
به دانش فزای و به یزدان گرای
که اویاست جان تو را رهنمای
خِرد پاسبان باشد و نیکخواه
سرش برگذارد ز ابر سیاه
همه جستنش داد و دانش بود
ز دانش روانش به رامش بود
به دانش ز یزدان شناسد سپاس
خنک مرد دانا و یزدانشناس
به شاهی خردمند باشد سزا
به جای خرد زر شود بیبها
دگر آن که دارد ز یزدان سپاس
بوَد دانشیمرد نیکی شناس
سر راستی دانش ایزدیاست
خنک آنک بادانش و بخردیاست.
«حکیم ابوالقاسم فردوسی»
به نـام خــــداونـد شعـــر و ادب