(ماهتاب پیر)

آنچه از یاران شنیدم آنچه در باران گذشت‌
آنچه در باران ده آن روز بر یاران گذشت

های های مست‌ها پیچید در بن بست‌ها
طرح یک تابوت در رؤیای بیماران گذشت

کوه‌ ها را در خیال پاک تا مرز غروب
سیلی از آوای اندوه عزاداران گذشت

کاروان دختران شرمگین روستا
لاله بر کف در مهی از بهت بسیاران گذشت

در ته تاریک کوچه یک دریچه بسته شد
انتظار بی سرانجام بد انگاران گذشت

جای پایی ماند و زخمی سبزه‌زاران را به تن
جمعه ی جانانه ی گلگشت عیاران گذشت

تا به گورستان رسد - دیدار اهل خاک را
ماهتاب پیر لنگان از علفزاران گذشت...

"منوچهر نیستانی"