(افتخار مادر)

طبیب زنده دلی ، در اتاق پیرزنی
گرفت نبض جوانش به وقت جان دادن

جوان جان به لب آهسته زیر لب می‌گفت:
خوش است جان به ره صلح جاودان دادن

طبیب از سر بستر به سوی مادر رفت
که مشکل است بدین نوجوان روان دادن

ز شرح واقعه پرسش نکرده بود هنوز
که مام رفت پی شرح داستان دادن

بگفت روز قیام این جوان میانه‌ی خلق
زبان گشود به منظور حق نشان دادن

زبان گشود که ای خلق بعد عمری رنج
رواست خاتمه بر عمر دشمنان دادن

ستم به ما رسد از جانب ستمکاران
خطاست نسبت آن را به آسمان دادن

به محو حامی آمریک و انگلیس به پای
از این خطاست گرفتن حق و به آن دادن

عنان خود به کف جنگ‌بارگان ندهیم
خطاست در کف دیوانگان عنان دادن

شکسته باد پر و بال آن که می‌گوید:
به جغد و زاغ درست است آشیان دادن

تباه باد وجودی که در جهان حیات
به خلق عرضه کند توپ جای نان دادن

جوان من به ره ،صلح، امتحان می‌داد
که لازم است در این راه ، امتحان دادن

سخن تمام نکرده زدند با تیرش
که نیست شیوه‌ی خونخوارگان امان دادن

ز چشم خلق چنان برق خشم جستن کرد
که شرح آن نتوان با دو صد زبان دادن

شادروان خلیل سامانی (موج)