بیوگرافی و اشعار مهستی گنجوی

(بیوگرافی)
مَهسِتی گنجوی از شاعران زن متقدم تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان با نام اصلی "منیژه"، شاعر ایرانی، در سدهی پنجم و ششم هجری قمری، متولد (22 اردیبهشت 468) است. به گزارش لغتنامهی دهخدا، نام «مهستی» از دو واژهی «مَه» (به معنی ماه) و «سِتّی (یا سِتی)» (مخفف واژه عربی «سَیِّدَتی»؛ لفظاً به معنی «بانوی من»، در محاوره به معنی «بانو»، «خانم»)، و مفهوم آن در مجموع، برابر با «ماهبانو» است.
زادگاه مهستی شهر گنجه بوده است و همدوره با غزنویان بود. در رابطه با شهرت او (مهستی) چندین داستان وجود دارد. رشید یاسمی معتقد بود که «مهستی» متشکل از دو کلمه «مَه» به معنی بزرگ و «سَتی» به معنی خانم بوده و جمعاً این کلمه به معنی «خانمبزرگ» یا «بانوی بزرگ» است. گویا داستان بدین شکل بوده است که در یکی از گفتگوهای خود با سلطان سنجر به وی گفته است که او کوچکترین و نامرئیترین فرد در محیط خود است. سلطان با او مخالفت کرد و گفت: به مه هستی (یعنی تو از همه بزرگتر هستی). و گویا «مه هستی» - «مهستی» لقب او شده است.
در 4 سالگی پدرش او را به مکتبخانه فرستاد و چون استعدادی سرشار داشت در دهسالگی با ادب زن دانشمند بیرون آمد. او چنگ و عود و تار را به زیبایی مینواخت. شهرت او بیشتر به خاطر رباعیاتش است. وی در سرودههایش زنی فتنهگر و زیبا بوده است که عشاق فراوانی داشته، از جمله امیر احمد تاجالدین بن خطیب که فرزند خطیب گنجه بوده و عاقبت به عقد او در میآید. ابن خطیب مانند همسرش طبع شعر داشته و رباعیاتی نیز از او باقی مانده است. از زندگی مهستی آگاهی چندانی در دست نیست، و آنچه هست اقوال تذکرهنویسانی چون دولتشاه سمرقندی، امین احمد رازی و آذر بیگدلی است که همه نقل از یکدیگر، و آمیخته به افسانهنگاری و داستانهای ساختگی است.
آثار :
از مهستی دیوان اشعاری بهجا نمانده و رباعیاتش به نامش در «نزهة المجالس» (تألیف قرن 7ق) و «مونس الأحرار» (تألیف قرن 8ق) و مجموعهها و تذکرهها به دست آمده است. در دوران معاصر نیز نخستین بار مجموعهای از اشعار مهستی در سال 1336ش، توسط طاهری شهاب به چاپ رسیده است.
البته قدیمترین مآخذی که از زمان حیات وی خبر داده، کتاب تاریخ گزیده نوشتهی حمدالله مستوفی است که به سال ۷۳۰ هجری قمری تألیف شده است. در این کتاب (صفحه ۷۱۸) ذیل (ابن خطیب گنجه) که شوهر مهستی است میخوانیم: «ابن خطیب گنجه: و هو، تاجالدین احمد، معاصر سلطان محمود غزنوی بود. اشعار خوب دارد؛ به ویژه مناظرات او با منکوحهاش مهستی شیرین باشد.»
کتابی ظاهراً از قرن هفتم شامل مناظرات مهستی با امیر احمد و رباعیهایی که خطاب به هم سرودهاند (مشتمل بر 185 رباعی از زبان پورخطیب و حدود 110 رباعی از زبان مهستی) در دست است (نسخههای کتابخانهی سنایی سابق و ملی تبریز). احمد سهیلی خوانساری آن را کتاب قصهای مجعول و حاوی اشعار سست و ناخوش میداند. بر اساس ترانههای موجود در همین کتاب، فریتز مایر شرقشناس آلمانی کتابی به نام «مهستی زیبا» فراهم آورده است (چاپ آلمان: ۱۹۶۳). طاهری شهاب در «دیوان مهستی» (تهران: ۱۳۳۶) و احمد سهیلی خوانساری در «رباعیات مهستی دبیر» (تهران: ۱۳۷۱) رباعیهای مهستی را گردآوری کردهاند. در نزهةالمجالس (تألیف در قرن هفتم) 61 رباعی به نام مهستی آمده که کهنترین و موثقترین مجموعهٔ ترانههای مهستی است.
مهستی به دلیل نوآوری در انتخاب موضوع ترانههایش و توصیف پیشههای گوناگون و سرگرمیهای مردم زمانهاش، از پیشگامان نوعی از شعر بهشمار میرود که در دوران صفوی به اوج شکوفایی رسید و به "شهرآشوب" شهرت یافت.
اشعار او سرشار از عشق و شیدایی، شوخطبعی، زیبایی و صداقت است و فضایی مملو از نشاط دارد که از اندوه و ملال به دور است. بااینحال، برخی تذکرهنویسان و تاریخنگاران، به دلیل ناآشنایی با سبک "شهرآشوب"، درک درستی از سرودههای او نداشتهاند و با تصورات، وی را به لاابالیگری متهم کرده و نکوهیدهاند. درحالیکه مهستی با بهرهگیری از ظرفیتهای زبانی و شور شاعرانهی خود، پیشهوران روزگارش را در قالب زیبارویانی دلفریب به تصویر کشیده است؛ رویکردی که نه تنها جنبهای هنری دارد، بلکه آیندگان را با مشاغل و زندگی اجتماعی آن دوران آشنا میسازد.
وفات:
علیرغم اینکه در هیچیک از منابع کهن، زمان مشخص و دقیقی از ولادت و مرگ مهستی به دست نیانده است، اما با این همه برخی از معاصران، مرگش را (25 خرداد 539) ذکر کردهاند.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
(رباعیات)
ما را به دَمِ پیر نگه نتوان داشت
در حُجرهی دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سَرِ زلف چو زنجیر بُوَد
در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
*****
قصاب چنان که عادت اوست مرا
بفکند و بکشت و گفت کاین خوست مرا
سرباز به عذر مینهد در پایم
دم میدمَدم تا بکند پوست مرا
«مَهسِتی گنجوی»