(رباعیات)

در روز جزا ز خاک چون برخیزم
جز بار گنه به دوش نبود چیزم

از کرده‌ی زشت خود بسی نزد خدا
زار و خجلم چه خاک بر سر ریزم

*****

از حبّ علی سرشته آب و گل من
وندر دو جهان نیست جز این حاصل من

در حشر یقین مرا به دوزخ نبرند
زیرا که بوَد مِهر علی در دل من

*****

یارب اگرت به من نباشد سر جنگ
هستی به من اندر صف محشر یکرنگ

تکلیف به دوزخم مکن چون نروم
بیهوده مزن گوهر خود را بر سنگ

"حسین مضطرزاده یزدی"