و دویدم که سر جای خودم برگردم
(تنهای خودم)
و دویدم که سر جای خودم برگردم
غرق تردید ، و منهای خودم برگردم
قسمتم شد شب گیسوی تو را تا خورشید
بروم ، با دل رسوای خودم برگردم
خوب میشد که همین خاطره هایم با تو
نگذراند به دنیای خودم برگردم
همه گفتند که تو وصله ی من نیستی و
باید از خواهش بیجای خودم برگردم
کاش یک بار زمان رو به عقب برگردد
تا به تکرار خطاهای خودم برگردم
دارد از تنگی این تنگ دلم میپوسد
کاش میشد که به دریای خودم برگردم
آه... ای آینه! یکباره به من پشت مکن
صبر کن، تا به تماشای خودم برگردم
ناتنی ها به وفاداری تان بدبینم
بگذارید به «تنها»ی خودم برگردم
"شادروان جمهور سمیعی"
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 18:45 توسط شمس (ساقی)
|
به نـام خــــداونـد شعـــر و ادب