(از ما بهتری دیدی؟)

مگر ای بهتر از جان امشب از ما بهتری دیدی
که رخ تابیدی و در ما به چشم دیگری دیدی

گرانی های دردم را چه می‌دانی ز اشک من
ز طوفان شبنمی دیدی، ز دریا گوهری دیدی

به یاد آور که میخواهم بمیرم اندر آغوشت
در آغوش سحر در آسمان گر اختری دیدی

مرا مانده ست عقلی خشک و دامانی تر از دنیا
بسوز ای آتش غم هر کجا خشک و تری دیدی

تو را حق می‌دهم ای غم که دست از من نمی‌داری
که با کمتر کسی این‌سان دل غم‌پروری دیدی

مرا ای باغبانِ دل! اگر سوزی ، سزاوارم
که در گلشن نهال خشک بی برگ و بری دیدی

تهیدستی نصیب شاخ از جور خزان آمد
میان باغ اگر گنجینه ی بادآوری دیدی

ز (سیمین) یاد کن وز نام او در دفتر گیتی
اگر برگ گل خشکی ، میان دفتری دیدی

"بانو سیمین بهبهانی"