مگر ای بهتر از جان امشب از ما بهتری دیدی
(از ما بهتری دیدی؟)
مگر ای بهتر از جان امشب از ما بهتری دیدی
که رخ تابیدی و در ما به چشم دیگری دیدی
گرانی های دردم را چه میدانی ز اشک من
ز طوفان شبنمی دیدی، ز دریا گوهری دیدی
به یاد آور که میخواهم بمیرم اندر آغوشت
در آغوش سحر در آسمان گر اختری دیدی
مرا مانده ست عقلی خشک و دامانی تر از دنیا
بسوز ای آتش غم هر کجا خشک و تری دیدی
تو را حق میدهم ای غم که دست از من نمیداری
که با کمتر کسی اینسان دل غمپروری دیدی
مرا ای باغبانِ دل! اگر سوزی ، سزاوارم
که در گلشن نهال خشک بی برگ و بری دیدی
تهیدستی نصیب شاخ از جور خزان آمد
میان باغ اگر گنجینه ی بادآوری دیدی
ز (سیمین) یاد کن وز نام او در دفتر گیتی
اگر برگ گل خشکی ، میان دفتری دیدی
"بانو سیمین بهبهانی"
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۹ ساعت 8:7 توسط شمس (ساقی)
|
به نـام خــــداونـد شعـــر و ادب