زبانحال حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)

من درین زندان به جرم عشق یار افتاده‌ام
بهر حفظ دین و کسب افتخار افتاده‌ام

در مقام سرنوشتم چاره جز تسلیم نیست
برگ زردم در مسیر جویبار افتاده ام

یوسفی هستم که از جور و جفای ظالمان
کنج زندان با دو چشم اشکبار افتاده‌ام

من حسینی مذهبم کز بهر ارشاد بشر
گوشۀ محبس حزین و بی‌قرار افتاده‌ام

من امام هفتمین‌ام کز پی ترویچ دین
بی کس و تنها درین زندان تار افتاده‌ام

من گلی از گلشن آل رسولم کز ستم
با رخ پژمرده ای در پای خار افتاده‌ام

محرم رازم به غیر از کنده و زنجیر نیست
کاین‌چنین بی مونس و بی غمگسار افتاده‌ام

مرغ بی بال و پری هستم که از جور عدو
اندر این کنج قفس دور از دیار افتاده‌ام

شد دل (ژولیده) از این ماتم عظمی حزین
کاندرین محبس غریب و دل فکار افتاده‌ام

مرحوم ژولیده نیشابوری