(بیداد خزان)

آهوان را هر نفس ، از تیر ها فریاد هاست
لیک صحرا پر زِ بانگ خنده ی صیاد هاست

گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست
بس که از جور خزان بر باغها بیداد هاست

غنچه ها بر باد رفت و نغمه ها خاموش شد
هر پر بلبل که بینی نقشی از آن یاد هاست

باغبان از داغ گل در خاک شد اما هنوز
های های زاری‌اش در هوی هوی باد هاست

گونه ام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشک
لب فرو بستم ولی در سینه‌ام فریادهاست !!!

"زنده یاد مهدی سهیلی"