(مذهب عشاق)

غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیست
این مرحله طی کن که دگر مرحله ای نیست

زآن ره که روند اهل فنا هرچه ببینی
نقش کف پا و اثر قافله ای نیست

شکر و گله از هجر نشان می‌دهد آری
در وصل دگر حالت شکر و گله ای نیست

کی قسمت هر جان هوسناک شود وصل
این لقمه بلی درخور هر حوصله ای نیست

واعظ ! ره خود گیر که در مذهب عشاق
جز مسأله ی عشق، دگر مسأله ای نیست

مـا سلسله دیوانه وشانیم که ما را
جز سلسله ی زلف بتان سلسله ای نیست

تا منقبت شیر حق آیین (صغیر) است
در دفتر نظمش ورق باطله ای نیست

"صغیر اصفهانی"