https://uploadkon.ir/uploads/837c17_25امیری-فیروزکوهی-و-جنگ.png

(بیوگرافی)

شادروان استاد سید کریم امیری فیروزکوهی ـ فرزند سید مصطفی‌قلی منتظم‌الدوله از سادات فیروزکوه بود. که در سال 1289 خورشیدی در فرح‌آباد فیروزکوه متولد شد. پدرش از رجال اروپا رفته‌ی عهد مظفری و آشنا به تمدن جدید و جد اعلایش امیر محمدحسین خان سردار از جمله‌ی فاتحان هرات و بانی دبستان خیریه‌ی ایتام در تهران بود که به دبستان فیروزکوهی مشهور است.

استاد امیری در 7 سالگی به تهران آمد. پدرش همان سال درگذشت و او تحت تربیت مادر قرار گرفت. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در تهران در «مدارس سیروس»، «ثروت»، «سلطانی» و «کالج آمریکایی» گذراند. سپس به تحصیل منطق و کلام و حکمت همت گماشت و از محضر استادانی چون «آقا شیخ عبدالبنی کجوری» و «آقا سید حسین مجتهد کاشانی» استفاده کرد.

امیری فیروزکوهی شاعر غزل و قصیده و از شیفتگان صائب بود و به سبک هندی شعر می‌سرود. در شعر به (امیر) تخلص می‌کرد. در زبان عربی تبحر داشت و به آن زبان نیز شعر می‌سرود.

استاد امیری قبل از انقلاب گاهی در بهار به روستای سیمین‌دشت که بیشتر زمین‌های آن متعلق به خودش بود سرزده و مدتی کوتاه آنجا به‌سر می‌برد ولی از اوایل سال 1357 که انقلاب ایران به مرحله‌ی حساس آن وارد شده بود بیشتر اوقات در سیمین‌دشت به‌سر می‌برد و ابتدا وصیت به دفن خود پس از مرگ در سیمین‌دشت نموده بود که پس از اتّفاقات سال 58 که آن را بی‌حرمتی از سوی مردم سیمین‌دشت نسبت به خود می‌دانست از سیمین دشت قهر کرده و در نهایت هم مزار وی را در صحن امامزاده طاهر در کنار حرم شاه عبدالعظیم قرار دادند.

دختران: امیربانو ـ انوشه، شهلا امیری فیروزکوهی تنها فرزند پسر: مصطفی‌‌قلی (مسعود) امیری فیروزکوهی - درگذشته به‌سال 1391 ـ داماد : دکتر مظاهر مصفا

آثار :

ترجمه «مکاتیب نهج البلاغه»
ترجمه‌ای از «نفس‌المهموم» حاج شیخ عباس محدث قمی
«وجیزةفی علم‌النبی»، رساله‌ای فلسفی که در مجله جاودان خرد چاپ شده
«دیوان اشعار» در دوجلد که به همت دخترش امیر بانو کریمی (مصفا) چاپ شده‌است،
تصحیح و مقدمه بر «دیوان صائب»
منظومه‌ی «عفاف نامه»، در لزوم حجاب
«احقاق‌الحق» در حمایت از شعرای صفوی و دفاع از سبک هندی.

سرانجام استاد امیری فیروزکوهی ـ در سال 1363 در تهران درگذشت و در آستانه‌ی امامزاده طاهر در صحن شاه عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

(فاصله‌ی مرگ و زندگی)

دردِ دلِ شکسته‌ی ما ناشنفته بِهْ
آن قصّه‌ای که غصّه فزاید نگفته به

آن بِهْ که باخبر نشود کس ز حال ما
دردی که چاره‌ای نپذیرد ، نهفته به

دل را که جای مهر بوَد ، ‌از غبارِ قهر،
پاکیزه کن که خانه ز خاشاک رُفته به

زآن یکدم است فاصله ی مرگ و زندگی
کآن ره که رفتنی ست به یک گام رفته به

چشم به ناز بسته ی او را به خود گذار
بازش مکن به بوسه که بیمار خفته به

اینجا چو غنچه ی دل ما ناشکفته بود
آن گُل که روید از گِل ما ناشکفته به

کس باخبر ز حال (امیر) اسیر نیست
زاری نهفته خوشتر و خواری نگفته به

"سید کریم امیری فیروزکوهی"