امشب چه شد که آن در میخانه باز نیست؟
(شبچراغ)
امشب چه شد که آن در میخانه باز نیست؟
وآن چنگ و نی به کار طرب، نغمهساز نیست؟
شمع سرای روشن محمود بردهاند؟
یا صد غلام هست و به چشمش ایاز نیست
دوشینه زخمه های خوشات باغ نغمه بود
امشب به هر رهی که زنی دلنواز نیست
خون میخورم چو غنچه که جز باد صبحدم
در این زمانه مَحرم پیغام راز نیست
راهی که سر به درگه مقصود مینهد
صد عمر اگر درآن به سر آید دراز نیست
آواره گرد وادی تشویش را بگو
آن قبلهای که میطلبی در حجاز نیست
شاهین هنوز طعمه ز گنجشک میخورد
شاهین دادسنج طبیعت، تراز نیست
با داریوش، شوکت اسکندری گذشت
جبر است؛ این گناهِ نشیب و فراز نیست
کُرنش خدای را سزد ای جان! که بر درش
شاه و گدا ز رحمت او بی نیاز نیست
آهن ربای مانده ز لرزندگی به قطب
گوید که بر تو ای دل حقبین! نماز نیست
ترسنده غوک گوشهی مرداب را بگو
گر بر تو آفتی رسد از شاهباز نیست
زین رنگ و نغمه ها که زدم بر حدیث دل
بشنو دمی که قصهی دل جانگداز نیست
بر چنگ چامهساز (فریدون) ز موی دوست
ابریشمی بوَد که به هر چنگ و ساز نیست.
"فریدون توللی"