داس را از گردنم بردار بابا سوختم
(رومینا)
چشمهای ناامیدم را به دستت دوختم
داس را از گردنم بـردار ، بـابـا سوختم
داشتم امّیــد درس زنـدگــانـی را ز تـو
مـرگ را اما ز دست و داس تو آموختم
سید محمدرضا شمس (ساقی)
+ نوشته شده در ساعت 2:15 توسط شمس (ساقی)
|