(مزرع دل)

«هرکسی را به سرکوی تو راهش ندهند» ۱
به رُخش در نگشایند و پناهش ندهند

آن که بی‌بهره ز نورِ ادب و مَعرفت است
هرگز از پرتو رخشان اِلٰهش ندهند

گر نریزد ز بصر، اشک ندامت، هرگز
مژده‌ی رحمت و غفران گناهش ندهند

تا که چشم سر و دل پاک نگردد از غیر
چشم دیدار خدامنظر ماهش ندهند

توشه‌ی ره نشود گر که فراهم جان را
شادی رستنِ از شام سیاهش ندهند

هرکه صافی نکند جان و ننوشد می عشق
در سراپرده‌ی دل، فیض پگاهش ندهند

مزرع دل نکند هرکه مهیّا، (کوشا)!
به جهان گذران، مِهر گیاهش ندهند.

سید محمد صالحی (کوشا)

۱ـ استاد سازگار