از فلسفه تا سفسطه یک عمر دودم
(چهار آینه)
اما کم و بسیار، چه یک بار چه صد بار
تسبیح تو ای شیخ رسیده است به تکرار
سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد
صد مرتبه بردار سر از سجده و بگذار
از فلسفه تا سفسطه یک عمر دودم
آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار
در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم
جز رنگ ریا هیچ نماندهست به رخسار
تنهایی خود را به چهار آینه دیدم
بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار
ای عشق مگر پاسخ این فال تو باشی
مشت همه را باز کن، ای کاشف اسرار
"فاضل نظری"
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 2:24 توسط شمس (ساقی)
|
به نـام خــــداونـد شعـــر و ادب