(مدار تقدیر)

قرارگاه جهان، بر مدار تقدیر است
عجب ز خواجه که درگیر و دار تدبیر است

اگر به لطف بخوانند کبک صیاد است
و گر به قهر برانند باز نخجیر است

نه لطف خاصه‌ی طاعت، نه خشم لازم جرم
خدای را چه طلسم است این چه تأثیر است

زهی کمان‌کشی ابروان پرچینش
که هر طرف نگرد دیده، تیر بر تیر است

و زآن لبان شکربار او تعالی الله
که گر به زهر دهد حکم شهد با شیر است

به قید زلف ببستی دل مراد و دلی
که در تو شیفته نبوَد سزای زنجیر است

ز ناله بس مکن ای دل! درآن سلاسل زلف
که هست اگر اثر از ناله‌های شبگیر است

خمارِ دوش نماند از (نشاط) اثر ساقی
بیار باده که گر زود می‌رسی دیر است.

"نشاط اصفهانی"