جان بر لب من آمد و جانان به بر من
شهادت امام حسن عسکری (علیهالسلام)
(سفرِ من)
جان بر لب من آمد و جانان به بر من
ای مرگ! برو عمر من آمد به سر من
زیباست رخ ماه پس از نمنمِ باران
ای اشک! مَیا، آمده تنها پسر من
این طفل، عزیز است و جگرگوشهی زهراست
بهتر که نداند چه شده با جگر من
زآن لحظه که با کعبه خداحافظیام دید
دانست که برگشت ندارد سفرِ من
ای دیده! مکن گریه که شد وقت تماشا
ای اَبر ! برو، تا ز در آید قمر من
نُه ساله مگو، ماهِ شب چارده است او
زین روست به در دوخته شد چشمِ تر من
بُردم به دل خاک، دل چاک و پس از مرگ
گیرید ز داغ دل لاله، خبر من .
"حاج علی انسانی"
+ نوشته شده در ساعت 17:12 توسط شمس (ساقی)
|