(شوق الهی)

گر دل مجرم ز بیم دادخواهی می‌تپد
بی‌گنه را دل ز درد بی‌گناهی می‌تپد

پیکر مظلوم لرزد از تباهی‌های ظلم
ظالم از بیم مکافات تباهی می‌تپد

رهبر عادل ندارد غم چو باشد بی‌سپاه
حاکم ظالم به روز بی ‌سپاهی می‌تپد

نزد ظالم رعشه می‌افتد تن مظلوم را
برّه بیند گرگ اگر خواهی نخواهی می‌تپد

آه زندانی به زندانبان ، نمی‌بخشد اثر
در قفس، مرغ اسیر از سردآهی می‌تپد

همچو نیلوفر پناهی برگزین زاشجار باغ
بید مجنون از ملال بی‌پناهی می‌تپد

غم ندارد مرد نابینا ، چو روشندل بود
دل‌سیه با چشم بینا در سیاهی می‌تپد

تنگدستی موجب لرزش بود در زندگی
خون درون رگ ز فرط تنگراهی می‌تپد

در دو راه کفر و دین سرگشته ماندم بی‌دلیل
چون مسافر گشت گمره در دوراهی می‌تپد

پیش بلبل زاغ زشت آوا مکان دادن خطاست
عارف از بشنیدن الفاظ واهی می‌تپد

اشک را نازم که بی آن لرزه گیرد مژّه را
لحظه‌ای بیرون چو شد از آب ماهی می‌تپد

(شمس قم) را لرزه ی دل نیست از بیم کسان
چون دلش در سینه از شوق الهی می‌تپد

شادروان سید علیرضا شمس قمی