هر آنکه را بود اکسیر علم و فضل و کمال
(اکسیر کمال)
هر آنکه را بوَد اکسیر علم و فضل و کمال
چه حاجتی بوَد او را به مکنت و زر و مال
منال و مال، نباشد نشان اصل شرف
که این گهر نبوَد جز به بحر فضل و کمال
کمال و فضل چو سرمایهی بشر گردد
نباشدش به مکاسب، غم کساد و زوال
جهانِ عهدشکن خود وبال انسان است
شکستهدست، بوَد بر تن شریف، وبال
جمال و حسن، فزون گردد از کمال نَه مال
که زشت جلوه کند بی کمال، حُسن و جمال
در آن دیار که سیرت بوَد بهْ از صورت
یکیاست اَسهد و اشهد ز لفظ پاکِ بلال
به لفظِ طوطی تقلیدچی کمال مجوی
که عندلیب، بوَد کامل از کمالِ مقال
گر از خدا طلبی نام نیک و اَجر نکو
بکن نکویی و بفکن به دجلهی اعمال
عمل نکو کن و ارواح قدس، رنجه مساز
که خیر و شرّ تو خوانند ذرّه و مثقال
تو بذر نیکی و احسان بپاش و چشم بپوش
که دیگران دِرَوَند و کنند استحصال
چو بذر خویش فشاندی، مدار امید درو
که داس مرگ، کسی را نداده است مجال
دمی ز عمر چو باقی بوَد غنیمت دان
به سود خلق بکوش و مکن دمی اِهمال
لگام عقل بِنه اسبِ نفس سرکش را
که میکند سرِ روحانی تو در گودال
به حکمِ ناحق اگر حقِ کس کنی باطل
قسم بحق که شود حکم حقّهات اِبطال
حقوق اهل و عیالِ تو پایمال کنند
اگر حقوق کسان دِرهمی کنی پامال
شهی که کلبهی درویش مُضمحل سازد
شود هرآینه محکوم هَدم و اِضمحلال
به عدل و داد، اگر حکمِ پادشاه بُود
به نام نیک چو کسری شود عدیم مثال
جهان وفا نکند با کسی، که این خصلت
جدا بوَد ز جفاسیرتان کینه خصال
دریغ و آه که یکدم نمیگذارد چرخ
شویم همدم عیش و طرب، ولو به خیال
به نزد (شمس قمی) هست مجد و فخر و شرف
کمال و فضل و هنر ؛ نی جمال و مال و منال .
شادروان سید علیرضا شمس قمی


به نـام خــــداونـد شعـــر و ادب