خطبه‌ی خون تو آغاز نمازی دگر است

(زمزمه‌ی خون شهیدان)

خطبه‌ی خون تو آغاز نمازی دگر است
جسم گلگون تو آیینه‌ی رازی دگر است

پیر شیراز وضو ساخته از چشمه‌ی عشق
غرق در خلسه‌ی خونین نمازی دگر است

جسم صدچاک تو هر چند فتاده‌ست به خاک
مرغ جانت یله در اوج و فرازی دگر است

بعد از این ساز دل زخمی ما را، یارا
پنجه‌ی خاطره‌ات زخمه‌نوازی دگر است

سالکان ره توحید، مبادا سستی!
که فراروی شما راه درازی دگر است

در کف پیک سحر تا گذرد از دل شب
پاره‌های تن خورشید، جوازی دگر است

نشود زمزمه‌ی خون شهیدان خاموش
سوز عرفانی این نغمه ز سازی دگر است

"دکتر سید حسن حسینی"

می‌روم مادر که اینک کربلا می‌خوانَدَم

(طریق عاشقی)

می‌روم مادر که اینک کربلا می‌خوانَدَم
از دیار دور، یار آشنا می‌خوانَدَم

مهلت چون و چرایی نیست مادر، الوداع
زآنکه آن جانانه بی‌چون و چرا می‌خواندم

وایِ من گر در طریق عشق، کوتاهی کنم
خاصه وقتی یار، با بانگ رسا می‌خواندم

بانگ «هل من ناصر» از کوی جماران می‌رسد
در طریق عاشقی روح خدا می‌خواندم

می‌روم آنجا که مشتاقانه با حلقوم خون
جاودان تاریخ ساز کربلا می‌خواندم

ذوالجناح رزم را گاه سحر زین می‌کنم
می‌روم آنجا که نای نینوا می‌خواندم

یا علی گویان سرود لا تَخف سر می‌دهم
کز نجف آنک علی مرتضی می‌خواندم

هیمه‌ی سردم که کانون شرر می‌جویدم
آیه‌ی دردم که قانون شفا می‌خواندم

مطلع شعر بهارانم که در گوش چمن
هر سحر باد صبا تا انتها می‌خواندم

قصه‌ی خونین عشقم من که نسل عاشقان
بعد از این در برگ برگ لاله‌ها می‌خواندم.

"دکتر سید حسن حسینی"

آنان که حلق تشنه به خنجر سپرده‌اند

(مگویید مرده‌اند!)

آنان که حلق تشنه به خنجر سپرده‌اند
آب حیات، از لب شمشیر خورده‌اند

تا در بهار بارش خون، بارور شوند
نخلی نشانده‌اند و به یاران سپرده‌اند

بار امانتی که فلک بر نتافتش
بر دوش جان نهاده، درین راه برده‌اند

این بی‌شمار لاله‌رخان در هوای یار
تا روز وصل، ثانیه‌ها را شمرده‌اند

هرچند شاخه‌های ز طوفان شکسته‌اند
هرچند شعله‌های به ظاهر فسرده‌اند

روزی‌خوران سفره‌ی عشق‌اند تا ابد
ای زندگان خاک! مگویید مرده‌اند.

"دکتر سید حسن حسینی"

ای معمّای وجودم! به تو برمی‌گردم

(به تو برمی‌گردم)

ای معمّای وجودم! به تو برمی‌گردم
حاصل کشف و شهودم! به تو برمی‌گردم

طَرفی از اوجِ فریبنده نبستم، اینک
که مُهیّای فرودم، به تو برمی‌گردم

دیده‌ی بسته ز درگاه تو دورم انداخت
این زمان دیده گشودم، به تو برمی‌گردم

تا بگویم شب و شلاق چه با انسان کرد
با سراپای کبودم به تو برمی‌گردم

تو همان منزل امنی که ز چنگال زمان
خویشتن را چو ربودم به تو برمی‌گردم

هرچه باشد نسَبَم ریشه در آتش دارد
گرچه خاکستر و دودم، به تو برمی‌گردم

مثل آیینه به دیدار تو باید آمد
من که زنگار زدودم، به تو برمی‌گردم

عشق! ای تازه‌ترین منظره از هرچه که هست
خسته از هرچه که بودم، به تو برمی‌گردم.

"دکتر سید حسن حسینی"

ای شکوه کهکشان‌ها پیشِ چشمانت حقیر

(سکه‌ی مهتاب)

ای شکوه کهکشان‌ها پیشِ چشمانت حقیر
روح خنجر خورده‌ام را از شب مطلق بگیر

رشکِ مرغان رها در باد شد پرواز من
تا شدم در تار و پود خلعت عشقت اسیر

طرح لبخند غیورت مثل باران مهربان
جنگلِ سبز حضورت مثل دریا دلپذیر

کوچه‌کوچه هفت شهر عاشقی را گشته‌ام
مثل تو پیدا نکردم ای شگفتِ بی‌نظیر

ای کریمِ آسمانی با نگاهِ روشنت
سكه‌‌ی مهتاب را دادی به شب‌های فقیر

"دکتر سید حسن حسینی"

تو آن عاشق‌ترین مردی که در تاریخ می‌گویند

(عاشق‌ترین مرد)

تو آن عاشق‌ترین مردی که در تاریخ می‌گویند
تو آن انسانِ نایابی که با فانوس می‌جویند

تمام باغ‌ها در فصل لب‌های تو می‌خندند
تمام ابرها در شطّ چشمان تو می‌مویند

به‌شوق سجده‌ات هفت‌آسمان خم می‌شود بر خاک
به نام نامی‌ات خورشیدها از خاک می‌رویند

قناری‌های عاشق از گلوگاه تو می‌خوانند
و قمری‌های سالک کو به کو راه تو می‌پویند

تمام موج‌ها در حلقه‌ی یاد تو می‌چرخند
تمام بادها نام تو را سرگرم هوهویند

تو تمثال تمام عطرهای بی‌ریا هستی
که تصویر تو را عشاق در آیینه می‌جویند

تو آن ذکر جلی هستی، که دل‌ها از سرِ مستی
به لحنی ارغوانی با زبانی سرخ می‌گویند

"دکتر سید حسن حسینی"

شاهد مرگ غم انگیز بهارم ، چه کنم ؟

(چه کنم؟)

شاهد مرگ غم انگیز بهارم ، چه کنم ؟
ابر دلتنگم ، اگر زار نبارم ، چه کنم ؟

نیست از هیچ طرف ، راه ِ برون شد ز شبم
زلف افشان تو گردیده حصارم ، چه کنم ؟

از ازل ایل و تبارم ، همه عاشق بودند
سخت دلبسته‌ی این ایل و تبارم ، چه کنم ؟

من کزین فاصله ، غارت شده‌ی چشم توام
چون به دیدار تو افتد سر و کارم ، چه کنم ؟

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است
میله های قفسم را نشمارم ، چه کنم ؟

"دکتر سید حسن حسینی"

من آن معنی رو به ویرانی ام

(بترسید از...)

من آن معنی رو به ویرانی ام
که در خانه ی لفظ، زندانی ام

دلم غنچه وار از غریبی گرفت
نسیمی نیامد به مهمانی ام

ندارم سر سجده بر بادها
بلند است اقبال پیشانی ام

بگو صورت سنگی روزگار
فریبد به لبخند سیمانی ام

ازین پس عبور از دلم ساده نیست
که معمار پل های ویرانی ام

خدا را به طبل خدا کم زنید
فزون می‌شود شور شیطانی ام!

غرور شما، ساقه ام را شکست
بترسید ، از گرده افشانی ام

"دکتر سید حسن حسینی"

هلا،، روز و شب فانی چشم تو

(کرامات نورانی)

هلا، روز و شب فانی چشم تو
دلم شد چراغانی چشم تو

به مهمان شراب عطش می‌دهد
شگفت است مهمانی چشم تو

بنا را بر اصل خماری نهاد
ز روز ازل بانی چشم تو

پر از مثنوی‌های رندانه است
شب شعر عرفانی چشم تو

تويی قطب روحانی جان من
منم سالک فانی چشم تو

دلم نيمه شب‌ها قدم می‌زند
در آفاق بارانی چشم تو

شفا می‌دهد آشكارا به دل
اشارت پنهانی چشم تو

هلا توشه ی راه دريا دلان
مفاهيم طوفانی چشم تو

مرا جذب آيين آيينه كرد
كرامات نورانی چشم تو

ازين پس مريد نگاه توام
به آيات قرآنی چشم تو

"دکتر سید حسن حسینی"

بیوگرافی و اشعار دکتر سید حسن حسینی

https://uploadkon.ir/uploads/f45a10_24سید-حسن-حسینی.jpeg

(بیوگرافی)

شادروان دکتر سید حسن حسینی ـ شاعر و پژوهشگر ـ در فروردین 1335 در تهران در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در این شهر گذراند و در 1353 دیپلم طبیعی گرفت. از همین سال‌ها اشعارش در برخی نشریات ادبی آن زمان، نظیر مجله فردوسی، منتشر می‌شد. اشعار سپید عاشورایی او از مشهور ترین آثار معاصر در این حوزه هستند.

در 1358، در مقطع کارشناسی رشته تغذیه از دانشگاه فردوسی مشهد فارغ التحصیل شد و در همان سال وارد حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی شد و به همراه شادروان دکتر قیصر امین‌پور، محسن مخملباف و چند تن دیگر، فعالیت‌های هنری و ادبی حوزه را راه‌اندازی و ساماندهی کرد.

در سال 1366 از حوزه هنری کناره گرفت و به تدریسِ دروس ادبی در دانشگاه‌ها پرداخت. وی تا 1369 دوره دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه آزاد اسلامی تهران به اتمام رساند. در 1378 تدریس را رها کرد و در واحد ویرایش رادیو مشغول به کار شد.


در سال 1368 با همکاری چند تن از دوستانش، به منظور باروری ذوق شاعرانِ جوان، «‌دفترِ شعر جوان‌» را تأسیس کرد و در همین سال به همراه قیصر امین پور برنده جایزه ادبی نیما یوشیج شد.


آثار :

هم صدا با حلق اسماعیل(مجموعه اشعار عاشورایی)
گنجشک و جبرئیل(از مهم‌ترین آثار حسینی)
نوشداروی طرح ژنریک (طنز تلخ)
سفرنامه گردباد (مجموعه اشعار کلاسیک حسینی)
ملکوت سکوت (مجموعه اشعار سپید و نیمایی)
از شَرّابه‌های روسری مادرم (در وصف حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها)
بُراده‌ها (کلمات قصار و کاریکلماتور)
طلسم سنگ (نثرهای عاشورایی حسینی)
بیدل، سپهری و سبک هندی (جزو نخستین پژوهش‌های بیدل شناسی)
مُشت در نمای درشت (مقایسه ادبیات و سینما از منظر معانی و بیان)
حمام روح (ترجمه گزیده‌ای از آثار جِبران خلیل جبران)
نگاهی به خویش (ترجمه مجموعه گفتگوهای شاعران معاصر عرب)
گزیده‌ای از شعر جنگ و دفاع مقدّس (۱۳۸۱ش) با توضیحات.
قرائتِ اشعار بیدلِ دهلوی(در چهار لوح فشرده)

سید حسن حسینی سرانجام در 9 فروردین 1383 بر اثر سکته‌ی قلبی، در بیمارستانِ بوعلی تهران درگذشت و پیکرش پس از تشییع، در قطعه‌ی هنرمندان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

(خاموشی مطلق)

آن‌چه از هجرانِ تو بر جان ناشادم رسيد
از گناه اولين بر حضرت آدم رسيد

گوشه‌گيری كردم از آوازهای رنگرنگ
زخمه‌ها بر ساز دل از دست بی‌دادم رسيد

قصه ی شيرين عشقم رفت از خاطر ولی
كوهی از اندوه و ناكامی به فرهادم رسيد

مثل شمعی محتضر آماج تاريكی شدم
تير آخر بر جگر از چله ی بادم رسيد

شب خرابم كرد اما چشم‌های روشنت
بار ديگر هم به داد ظلمت‌آبادم رسيد

سرخوشم با اين همه زيرا كه ميراث جنون
نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسيد

هيچ كس داد من از فرياد جان‌فرسا نداد
عاقبت خاموشی مطلق به فريادم رسيد

"دکتر سید حسن حسینی"