
(بیوگرافی)
بانو خجسته ناطق _ متولد 21 مردادماه سال 1318 شمسی (مشهد) _ شاعر، نویسنده، روزنامهنگار و خبرنگار پیشکسوت خراسانی _ که از برجستهترین بانوان سرشناس اهل قلم در شهر مشهد و همچنین یکی از اولین فعالان حیطهی مطبوعات میباشند.
بانو ناطق خود را چنین معرفی میکنند: " در 21 امرداد ماه 1318 در مشهد مقدس در خانوادهی اهل علم و مطالعه، متولد شدم. پدر و همچنین خواهر بزرگم فرهنگی و از شاعران برجستهی زمان خود بودهاند و تألیفات زیادی هم داشتند. قواعد شعر را در محضر پدرم که اولین استاد و مشوقم بودند آموختم، سرودن شعر را از 11 سالگی آغاز کردم. علاوه بر شعر و شاعری به نویسندگی و روزنامهنگاری نیز علاقهی زیادی داشتم.
در دوران تحصیل گاهی برای روزنامهها و مجلات شعر و داستان کوتاه میفرستادم. سال 1345 از طرف روزنامهی خراسان دعوت به همکاری شدم و پس از گذراندن دورههای آموزشی و روزنامهنگاری با سمت سردبیری هفتهنامهی خراسان بانوان، استخدام شدم که این همکاری تا سال 1360 ادامه داشت.
پس از بازنشستگی نیز علاوه بر همکاری با روزنامهی خراسان تا سال 79 و سپس به مدت 20 سال با روزنامهی قدس در سمت خبرنگاری و گزارشگری فعالیت میکردم؛ همزمان با سایر مجلات و هفتهنامهها از قبیل هفتهنامهی زائر، اقتصاد سبز، سایت زنان و... نیز همکاری داشتم.
در این ایام علاوه بر ادارهی خانواده و فرزندانم در عرصهی خبرنگاری و گزارشگری یکهتاز بودم. در مورد شعر و شاعری هم علاوه بر کسب فیض از محضر پدرم چون در روزنامهی خراسان دبیر سرویس ادبیات بودم و توسط شاعران بزرگ کشور به جلسات شعر مشهد و سایر شهرستانها نیز راه یافتم."
مؤلف کتابهای:
همیشه سبز (مجموعه اشعار)
سخن آشنا (مجموعه اشعار)
کتاب دل (مجموعه اشعار محمدحسین ناطق)
رقص در مرداب (واقعی، تحلیلی، مجموعه داستان دختران فراری)
تولد یک مرگ (تحقیقی مجموعه داستان حوادث)
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
(غمی دیگر)
فلک بگذاشت بر دوش دلم بارِ غمی دیگر
مُحرّم شد فضای سینهام در ماتمی دیگر
دلم مهمانسرای غصهی دنیاست پنداری
غمی بیرون نرفته زین سرا آید غمی دیگر
نشان یوسف سرگشتهی دل را کجا جویم؟
که گم شد باز هم در زلف پر پیچ و خمی دیگر
به یاد گلرخی از خویش هر دم میروم ساقی
بریز از آن می گلرنگ در کامم کمی دیگر
به آبی تا که بنشانم لهیب آتش دل را
بر این آتش بزن ای چشم خونافشان نمی دیگر
بنازم همّتت را ای اجل! امشب خلاصم کن
نمیگنجد نفس در سینهی تنگم دمی دیگر
گر از زندان غم ، آزاد گردم عهد میبندم
که دستافشان و پاکوبان رَوم تا عالمی دیگر.
"بانو خجسته ناطق"