شوریدهسری حاصل ما در دوجهان بود
(جلوهی دلدار)
شوریدهسری حاصل ما در دوجهان بود
دلباختگی شیوهی دلسوختگان بود
آنان که خبردار ز راز غم عشقاند
دانند که در سینهی ما عشق نهان بود
رفتم به در دیر مغان واله و شیدا
دیدم سخن از مَعرفت پیر مغان بود
آن پیر مغان رهبر راه دل و جان است
انوار خدا از رخ آن پیر، عیان بود
ساقیِ سراپردهی دل بود به عالم
پیمانهی می در کف او موج زنان بود
آنکس که بنوشید ز جام می عشقش
فارغ ز غم زندگی و سود و زیان بود
مستیم و خرابیم و خراباتی و مدهوش
در خاطر ما جلوهی دلدار نهان بود
هر کس که دم از عشق زند عاشق او نیست
بیخود ز می عشق، رها از غم جان بود
جان داد به جانان و رها شد ز من و ما
هر دل که خبردار ز جانان جهان بود
(صابر) هوسِ جنت و فردوس ندارد
او را به سر کوی ولا بزم و مکان بود .
«صابر کرمانی»
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مهر ۱۴۰۴ ساعت 3:26 توسط شمس (ساقی)
|
به نـام خــــداونـد شعـــر و ادب