یک سیاوش در شبستان دلم در آتش است
"یک سیاوش در شبستان دلم در آتش است"
دیدی آخر بر ملا شد آنچه در سر داشتم
نقش روی آب شد عشقی که باور داشتم
آسمان در تنگنای این قفس رؤیایی است
بودنِ در این قفس را با تو خوشتر داشتم
شهرزادِ در هزار و یک شبِ افسانه ام
در هوای قصه هایت دیده ی تر داشتم
نوشدارویی برای درد من پیدا نشد
سال ها بر روی پهلو زخم خنجر داشتم
یک سیاوش در شبستان دلم در آتش است
من کجا مانند تو تاب سمندر داشتم
"بانو پروین اسحاقی"
+ نوشته شده در ساعت 0:49 توسط شمس (ساقی)
|