(نقش خاطر)

مَه مُکتسب ، ز پرتو مهر جمال تو
خورشید ، عکس چهر عدیم المثال تو

مَه مشتری به حسن تو شد در دکان عشق
با یک نظر چو دید : متاع جمال تو

مرّیخ گشته رام تو در صحنه ی نبرد
ناهید گشته ، والهِ غنج و دلال تو

هرچند قتل نفس گناهی بوَد عظیم
خونم حلال باد ، به امر مثال تو

عشق تو ، نقش خاطر غمپرورم بوَد
رفتی ولی نمی‌رود از دل ، خیال تو

دل از سمند حسن تو پامال گشته است
خوشبخت آن دلی که شود پایمال تو

واجب بوَد برای همه طوف کعبه لیک
من طائفم به کعبه ی هندوی خال تو

باشد مَحال اگرچه وصال رخت ولی
ممکن شود به جهد ، وصال محال تو

در مجمر فراق تو ریزم سپند دل
تا چشم بد ، اثر نکند بر جمال تو 

اندر شب فراق بدان شاد و خوش دلم
کآید ز بعد هجر تو ، روز وصال تو

ز ابر حجاب ، ماهِ جبین گر برون کنی
ماهِ فلک ، افول کند در نعال تو

هستم ز انتظار ظهور تو بی شکیب
بی صبر مانده صبر ازین شرح حال تو

بر رغم مدعی قدمی نه به دیده‌ام
تا واژگون شود ، عدوی بدسگال تو

(شمس قمی) غزال فریب است این غزل
آوخ که نیست لایق وحشی غزال تو

شادروان سید علیرضا شمس قمی