(تکاپوی حیات)

باز شب آمد و شد اول بیداری‌ها
من و سودای دل و فکر گرفتاری‌ها

شب خیالات و همه روز ، تکاپوی حیات
خسته شد جان و تنم زین همه تکراری‌ها

در میان دو عدم، این دو قدم راه چه بود؟
که کشیدیم در این مرحله بس خواری‌ها

دلخوشی‌ها چو سرابم سوی خود بُرد، ولیک
حیف از آن کوشش و طی کردن دشواری‌ها

نوجوانی به هوس رفت و از آن بر جا ماند
تنگی سینه و کم خوابی و بیماری‌ها

سرگذشتی گُنه آلود و حیاتی مغشوش
خاطراتی سیه از ضبط خطا کاری‌ها

کور سویی نزد آخر به حیات ابدی
شمع جانم، که فدا شد به وفاداری‌ها

"محمدابراهیم باستانی پاریزی"